
قاصدك!هان چه خبر آوردي
از كجا،وز كه خبر آوردي؟
خوش خبر باشي ،اما،اما
گرد بام ودرمن
بي ثمر ميگردي
انتظار خبري نيست مرا
نه زياري نه زديّار ودياري _ باري،
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس،
برو آنجا كه تورا منتظرند...
هيچوقت فكرنمي كردم يه نوحه بتونه تو اين شرايط كاملا مساعد
روحي اين همه روي من اثر گذار باشه،روي كسي مثل مــــــــــن
كـــــــه اعتقاداتش به هرچيزي و هركسي هست الا ديـــــــــــن و
مذهــــــــب.نمي دونين چه حالي دارم ! انگار چند تا آهنـــــــگ از
Slipknot،Disturbed،Anathema،Tiamat،Agalloch،Moonspell،
Type o 'neg… روپشت سرهم ويكدفعه زدم تورگ.تصورنمي كردم
تفكرات ساده ي دوران كودكي اينقدر تاثير گذار باشد.ماندگارترين
خاطراتم ازكودكي شب وروزهاي تاسوعاوعاشوراست كه باچــــه
عشقي كله مي كردم سمت گيلان و انتظار داشتم تا يه زنجـــير
واسم جوركنن،بعدش هم دسته هاي زنجيرزني و " شير ســـــرخ
عربستان ... " كه هيچوقـــت سوگي كه تو ناله ي خواننـــــــده ي
نوحه بود رو فراموش نمي كنم.آه كه چه حالي مي داد.چــــــــــه
عشقي مي كردم وقتي از جلوي زنهاردمي شديم ومـــــــــــــادر،
مادربزرگ،عمه،خاله،دخترعمه هاودخترخاله هام و... تا منو رضــــا،
پسر عمه ام،روميديدن كه داريم نفس نفس زنــــــان زنجيرهايي
كه واسه ي مُچهاي نازكمون بزرگ بودروروي شـــــــــــــونه هاي
استخونيـــمون مي كوبيم روي سرمون گلاب مي پاشيدن.پيـــــش
خودم مي گفتم؛ديگه بزرگ شدي،مــــردشدي؛مگه نمي بينـــــي
دارن تحويلت مي گيرن،واست زنجير آوردن مثل همــه ي مردهاي
بزرگ،دارن روسرت گلاب مي پاشن.يادش بخير؛هيچـــــــوقت يادم
نميره اون سالي رو كه با رضا،تودسته كه رفتيم به همه از جمله
ما دوتاگفتن؛"همه كفشهاشونو دربيارن،امسال قراره همگي پا
بـــــــرهنه زنجيربزنن."وه كه چه شوروحالي داشتم،بدوبدو رفتم و
كفشاموكندم؛اون روز تا آخر شب پابــــرهنه زنجير زديم.اون روزها
دوست داشتم هرچه زودتربزرگ بشم تابتونــــــــــــم كارهايي كه
بزرگترهاانجام ميدن رو بتونـم انجام بدم و به همــــه حالي كنم كه
من كي هستم ! ولــــــي ...
ولي الان آرزو دارم تا به اون روزها برگردم وهيچوقت ديگــــــه هم
بزرگ نشم.خيلي دلم واسه ي اون روزها واون سادگـــي ها تنگ
شده.
الان دوست دارم واسه ي دست بريده ي عبــــــــــاس گريه كنم،
دوســت دارم صورت زخمي علي اصغر روببوسم،دوست دارم برم
زيــــــــارت كربلاوامام رضا. احـســــاس مي كنم عاشق مظلوميت
عيسي هــستم.كاش مي شد يه سر برم شلمچه،اي كاش چند
ســـــــــال پيش رعايت پدرومادرم رو نمي كردم ومي رفتم؛خيلي
دوست دارم بـــرم اونجا وشوروحال شبهاي عمليات بچه ها بهم
دست بده.
خيلي دلتنگم...خيلي.
شايد هم ديوانه شده ام ؛ آدميزادا ! به تماشاي من بيا.
يـا حــ...ق |