
درختان کنیزکانی عریانند
با اندامی
چون مانکن های پاریس و دوسلدورف
کنیزکانی از جنس جنوب برزیل و بولیوی
از جنس نیشکرهای باریک وبلندی که در کوبا می رویند
* * *
وچراغهای زردی که انتهای زرد یـشان شا یـد
به تیزی ذوالفقارهم برسد
خیابانی خمیده،مزّین به
کاج،سرما و باد
وآیینه ای ازجنس سرما
که چهره ی در هم رفته و کج وکوله ی آب را
سر وسامانی داده است
آیینه ای مناسب برای پا تـیناژورقصیدن
تاصبح و بل بیشتر !
* * *
در میان انگشتان دودآلودم
خیره خیره مینگرم
کنیزکان عریان سبزه ای را
که با اندام خمیده و کج و کوله شان
رقصیدن بر آیینه را
ازپسران بالغ خیابانهای معلق شهرمان بیشتر دوست دارند!
* * *
درختان کنیزکانی از فلزّ
برنجند با رویه ای ازآب طلا
طلایه داران عصر قدیم
وشاید ظهر یا صبح آن !
نمایندگان زندگی و دلمردگی
پایتخت نشینان شهوت ومستی
زیبایان خفته ای که هر بهار
لچک از روی گشوده و
پستانهای هرزه شان را در حلقوم طبیعت فرومی کنند
کنیزکانی که سبزه گستر بهارند و
تابستان
ورقــّّاصان مست وعریان پاییزند و
زمستان
دُهــُل بر دوشان نوروزند و
گوزن سواران کریسمس
ایشان کنیزکانی بی حجب وحیایند
که هرصبحدم شیر تازه وگرمشان را،
به گلوی تشنه ی درویشان درخت نشین می ریزند
اینان خدایانند وعفریتگانی شهوت پرست
مادرزندگیند و
سازندگان چوب سیگار!
برافروزنده ی اخگــــرند
چه مادی وچه شهوانی
شیّــادان عاشقیند
که هماره،سالـشان را به پاچه خواری خورشید می گذرانند
درختان آدمیزادگان یک پا وپرریشه ای اند
که آتش را به پای کبریت نوشته ومرگ را حق می دانند
عریان کنیزکانی که هفتادوچند اقلیم را
درنوردیده وچه خونابه ها که سر کشیده اند
وقدمتی دارند به درازای نیل،
با آوندهایی طولانی ترازبزرگراههای غرب وحشی
ایشان عریان کنیزکانی هستند همزاد انسان
،پیش از آنکه دندانهای سپیدش سیب را بشکافد،
وانسان عریان کنیزیست به سان درخت.
هلو،
انجیر،
بلوط ،
و شاید گردو... |