تبليغاتX
زرد ملجه

زرد ملجه

برگی از دفتر گیلمردی دیگر

Circle

 

          

در حالیکه موزیک circle(slipknot) وجودم را به وجد واداشته روی دکمه های بی حرکت ، بی احساس و همیشگی کیبورد می کوبم : follow me …  پس به دنبال من بیایید تا دنیای تاریک و دهشتناک و مرموز سالهای دورم را به خاطر خود که نه ! شما بیاورم give me the dust …  . معجون عشق را نوشیدم در حالیکه هفده سال بیشتر نداشتم پس از این ارتکاب وقیحانه محکومیتی پنج ساله را در یکی از دورترین ،بدآب و هواترین و فقیر ترین مناطق این مرز به اصطلاح پر گهر گذراندم...follow me تمامی سوالات ،مشکلات روحی و روانی،خلق و خوی عجیب،ترس، بی ارادگی ، پوست کلفتی و حتی پختگی ، دوستان هم درد، خلافکاریها و تمام fuck this world هایم را درآنجا به دست آوردم مکانی خوفناک که همه ی باورهایم را شرحه شرحه کرد.دنیایی پر تحرک در عین سکون وخروج از زندگی به ظاهر آرامی که شاید آرزوی دست نیافتنی خیلی ها باشد و شدم من و نقطه

صفحات وبلاگی که خشم فروخفته ام را بپا می دارد،برمی گردم به سالهای نه چندان دور.همان هستم با اندکی تغییر.همان سیاه پوش سیاه بین خشن که تحمل هیچ چیز و هیچ کسی را بر خلاف خود ندارد و میل شدیدی به دریدن درونم را به هیجان میاورد، دورانی درحال عبور که هماره حالم را برهم می زده.به خود بیایم یا نیایم دیگر نیمایی در کار نیست، گذشته ای در کار نمی باشد وفیلم مضحک زندگی خش خش کنان حلقه حلقه ام می کند.

من بودم و دوش آن بت بنده نواز          ازمن همه لابه بود از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید      شب را چه کنم حدیث ما بود دراز

بعد از بنا کردن سه پست در باره ی "زندگی" توسط بند بند ویروس های ذهن بیمارم همچنان تمایل شدیدی به ادامه ی این هنجار دارم و این دلیلی ندارد جز اینکه من در کلمه ی " زندگی " گیر کرده ام. سالهاست...

پر رنگ می شوم

پر رنگ تر و پر رنگ تر

پر می کنم پیاله ای از پینه ی دستان

                                 پیر مرد پینه دوز

پر رنگ می شوی و پر رنگ تر

معمای من

چین و چروکی مداوم

اندام تناسلی پیرزن می فروش را

زیر می گیرد

و صاف می کند حسابش را با پینه دوز مشتری

من به شما تعارف می کنم

                            ویر گولهای همیشه نقطه را

                             پیاله پس دیگری بر سر می کوبم

                                                        فریادم را

چرا زدگی ممتد، چماق های داروغگان بی حوصله

و شعری که نه سر دارد و نه پا

اعدامی جانباز نه جان با خته ی فاخته های

                                    فراری از چرک پر رنگی که پینه های

                                                                دستگاه گوارشم را لالایی بلـــــــــــــــــــــندی می خواند.

نقطه.


پی نوشت :

پست بعدی ۱۸+

׀ +׀ نویسنده: محمد رحمتی ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ׀ موضوع: ׀

زندگــی

 

تلاش برای بقا،جنگ برای زندگی. بله درست خوندین : برای" ز ن د گ ی "

زندگی یعنی نوک همون گنجشک دوست داشتنی و رام ناشدنی،یعنی خشم و عصبانیت اون کبوتر چاهی.زندگی یعنی ادامه ی نسل،یعنی جوجه کشی،یعنی زاد و ولد،یعنی خوشی و خرمی،یعنی مرگ و نیستی،یعنی غم در کنار شادی،یعنی غرور،یعنی شکست،یعنی فکرو خیال،یعنی ارضا ء جنسی،یعنی قتل،یعنی حس عاشقی،یعنی حس تنفر،یعنی استمناء،یعنی فلسفه،یعنی ماتریس،یعنی سازه،یعنی گرافیک،یعنی تصویر،یعنی بازی،یعنی کودکی و بزرگسالی، یعنی بچّگی.

زندگی همون چیزیه که همه لحظاتو پر می کنه،همونی که بعضی لحظاتو به کامت تلخ می کنه.همون نامردیه که شکستت می ده و همون بامرامیه که می برتت تا اون بالا بالا ها تا اوج.

زندگی یعنی قلّه،کوه،چمن،الاغ،یابو،گاو و گوسفند،یعنی وبلاگ یعنی شاهنامه،یعنی بی پولی وفقر،یعنی ثروت،قدرت...

هر چی از زندگی بگم کم گفتم همین کلام و خط و کیبورد. زندگی یعنی چشمه ای که هرگز آبش تموم نمیشه.زندگی یعنی سیگار و مشروب و پوکر.

زندگی یعنی قمــــــار

با این همه که گفتم بازهم ما سرشاریم از ترس،از مرگ در حالیکه هم ترس و هم مرگ هر دوتاشون همون زندگین و سر آخر میگیم : " ما که داریم زندگی نمی کنیم"

خفن ترین سوالی که همیشه ذهن کوچکمو به بازی گرفته همین بوده : " زندگی چیه ؟ "

فرّخی یزدی : " زندگی کردن من مردن تدریجی بود     آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم "

جناب فرّخی در این بیت دقیقا بازی با کلماتیو انجام داده که همشون باهم دارن میگن :

" دارم زندگی می کنم "

نمی دونم شیوه ی زندگی کردن چیه ؟ اصلا چرا با کلمات بازی می کنم! نمی خوام اعتراف کنم که دارم زندگی می کنم. میدونین چیه؟! موضوع اینه که ما آدمهای قرن بیست ویکمی این تیپی دوست داریم ادعا کنیم  " داریم زندگی نمی کنیم،داریم رنج می بریم" دوست داریم " بنالیم  " تا بقیه بهمون توجه کنن .

زندگی یعنی توجــــــــــــــــــــــــــه

دردمون اینه : " آی آقایون و خانوم ها یکی به من توجه کنه "

خیلی ممنون از توجهتون.

׀ +׀ نویسنده: محمد رحمتی ׀ تاریخ: چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ׀ موضوع: ׀

انسان یعنی توجیه زندگی

                    

"بسیار سفر باید تا پخته شود خامی"...اینو گفتم و کبریتوروشن کردم گرفتم روی گاز،به گوجه هایی که بابیرحمی هرچه تمام تر قطعه قطعه شان کرده بودم چشم دوختم چون صحنه ی دردناکی بود یک آن چشامو بستم و کبریتو گرفتم زیر ماهی تاوه تا گوجه های بدبختو به فجیعترین حالت ممکن قتل عام کنم.واسه اینکه اگه این کارو نمی کردم بایستی گرسنگیو تحمل می کردم.سه سوت در قابلمه رو چپوندم روی ماهی تاوه،حین این کار هی خدا خدا می کردم که در قابلمه هم سایزاون باشه که الحمد... بود.نفس راحتی کشیدم و به این شعر فکر کردم که " درطواف شمع میگفت این سخن پروانه ای       سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای ؟! " حس کردم سر یه پیچی که احیانا تو جاده چالوسه پشت رل یدونه ماشین باری نشستم،آره یه لندرورباریه که فرمونش سر پیچ رانندشواذیت می کنه،یه فضای سرسبز روبرومه و یه رودخونه هم اون پایین تو دره ساکن مونده ومنتظره تا من دستمو از رو پاوس ذهنم ور دارم. که ور نمی دارم. سفر...رانندگی...پخته...پیچ...چرا ماشین باری؟...خام! تعجب آوره چون تونستم این دوتا شعرو بهم ربط بدم! زندگیم مثل همون تصویر داره بی صدا وبی حرکت از جلوی چشمای باباقوریم رد میشه منم که انگار نه انگار! حال حکایت آن یک که بود.کجا بود و چرا بود و چجوری بود؟اصلا یه سوال:

چرا باید باشه؟ حالا گیریمم که هست اون یکی واسه چی نیست؟!

"یکی بود،یکی نبود..." اینو میگی لباتو تکون میدیو یه آوایی از تو دهنت سرازیر میشه : کلام.

کلامت میگه : " بود " نتیجه : پس الان دیگه نیست.

سوال : "چرا نیست؟ مگه چیکار کرده ؟ "

بوی گوجه ها بلند شده،بوی مرگ میدن،طعم زجرداره سرتا پای وجودمو آزارمیده.

اون بدبختا که "بودن" پس من چرا محکومشون کردم به "نبودن" مگه چه کرمی ریخته بودن ؟!

بلی "بود"..."بود" و همانطور توی قاب عکس ماند.تکان هم نخورد.پشت فرمون ماشین نشسته"بود" و داشت با هیجان به مسیر پر پیچ و خمش خیره میشد که یهو من زدم رو پاوس ذهنم.از مدرسه که چیزی نفهمید به اصرا بابا ننهه رفت و شد شاگرد شوفر بعداز چند سال که پولاشو پس انداز کرد تونست این ابو طیارهو بخره بزنه تو خط.حتی مسافرکشیم میکرد اونم شبهای زمستون: چالوس- کرج.چند روزی بود که چشش نه بهتره بگم دلش یکی از دخترای محلشونو گرفته بود تو فکرش کلی برنامه ریخته بود تا ایندفعه که از شمال برگشت بره پیش ننش و دهن وا کنه،ننهه هم که منتظره همین حرفه پاشه بره با ننه ی اون دختره صحبت کنه تا اگه خدا بخواد " بادابادا مبارک بادا "

دستمو از رو پاوس ور می دارم.چالوس.هوا نیمه ابری نیمه مه آلود، تند تند بارو خالی میکنه و خالی برمیگرده تهرون.میره ور دل ننش :

" ننه، حیقتشو بخوای و ..." گیریم دختره هم بله میگهو فیلم هندی نمیشه.میرن سر خونه زندگیشونو چندتا بچه پس میندازن،بعدشم همه چی به خیر وخوشی تموم میشه.حالاخب که چی ؟ واسه چی دستمو از رو پاوس ور داشتم؟چرا "بودن"به این طریق باید مدینه ی فاضله انسانی باشه که ادعاش فلان خرو پاره میکنه؟! اینکه کاری نداره !اصلا عرفشم همینه!سرمونو بزنن تهمونو بزنن همینیم.فقط ادعا،سرسه سوت دل میدیمو قلوه میگیریم بعدم میوفتیم دنبا ل فکرای صدتا یه غاز " پولامو جمع کنم و برم خواستگاری یا نه درسمو تموم کنم تا بیاد خواستگاریم " همین ؟!

بوی گوجه ها بدجوری بلند شده میرم تا جنازه ی آش و لاششونو هم بزنم.لاشه های له شده وبوی خوب غذایی که داره کم کم آماده میشه و شکمی که قارو قور میکنه.بعد از یه روز سخت کاری چقدر این غذای گرم میچسبه.اینو میگم و خودمو از شر هرچی عذاب وجدانه راحت میکنم.

اصلا مشکل جای دیگست مشکل اینجاست که ما می دونیم چی میخوایم ولی هی میریم تو کوچه علی چپ بعد می پیچیم تو اون یکی کوچه علی چپ بعد می ریم تو فرعی علی چپ و خلاصه هی علی چپو علی چپ.بعد میشینیم مثل بچه آدم میگیم : نیازها :

الف – روحی؛ نتیجه گیری =>  من بیست و اندی سالمه،دیگه باید یه فکری برا خودم بکنم. خاک بر اون سـرت.آخه کره بز تو که می دونستی آخر سر باهاس سر خرو کج کنی بیای سر این خونه بشی مثه اون یاروکه یه لندرور باریه قدیمی داشت پس واسه چی هی قرو قمیش اومدی؟! یه روز گفتی " مارکسیسم " فرداش گفتی " ایدئو لوژیسم " پس فرداش فکرکردی دیدی " ناسیو نالیسم" بهتره پس گفتی " زنده باد خاک وطن " دوروز نگذشته از اون میشینی پای کامپیوترو فقط سایتای Adult بعدشم نتیجه گیری میکنی که : گور بابای همه ی اون مزخرفات فقط "جنس مخالف" چار روز از اون ماجرا نمیگذره که یه آدم "غرب زده ی عارف" میشی.همه ی این بازیارو که در آوردی تازه میای سر خونه اولت میوفتی دنبال کارو درسو زندگی اونم با همون طعمی که واستون سرو کردم.گوجه هایی که دارن می سوزن داد می زنن : زنده باد زندگی و ما به همین سادگی تن به همون چیزایی میدیم که تا دیروز به همشون پشت پا که نه لگد می زدیم.

آره واقعیت اینه که " بودنه " اونی که بود با " نبودنه " اونی که نبود فرقی نمی کنه مهم عدم حضور هردوتاشون تو حال حاضره.مطمئن باش اونی هم که " نبود " تو اون روزی که بود همین غلطو کرده.دچار چنان سردرگمی شدیم که نمی دونیم فرق قاشق با بیل چیه بعضی وقتا می خوایم با قاشق پی ساختمون بکنیم و بعضی وقتا با بیل 4 تا دونه گوجه هم بزنیم.

انسان ← احساسات معمولا کنترل شده درون کانون خانواده البته اگه خوش شانس باشه و خونواده ای در کار باشه ← احساسات نسبتا آزاد دراجتماع ← دوست : رفیق ← شرارت،سماجت،بازی گوشی،اندیشه؛چشم اندازی از انواع اندیشه ها : جنسی،عشقی، روشنگرانه، مردانه،زنانه، بچگانه، فیلسوفانه،عارفانه،غربزده،شرق زده و سه تا نقطه (...) ← آدم : اینجا همون جاییه که تازه می رسه سر خونه اولش و ← زندگی ← ازدواج ← درآمد ← پیشرفت ← پول ← پول بیشتر ← شهرت ← تجربه ← فرزند ← و سه تا نقطه (...) بقیش قابل پیش بینیه دیگه.

گوجه ها زیرلایه ای از تخم مرغ مثل ماری میمونن که تو کمین شکارشه و شکارشون معده ی منه.

آورده اند : " یکی بود،یکی نبود " ...کجا بود ؟ کی نبود...؟!

بماند.


پی نوشت :

 

Teacher to the student: “children make mistakes in the dark”

 ; can you say the opposite of this sentence ?

Student : “ mistakes in the dark make children “

                                            

׀ +׀ نویسنده: محمد رحمتی ׀ تاریخ: یکشنبه پنجم خرداد 1387 ׀ موضوع: ׀

در باره من

من اینجا بس دلم تنگ است.
وهر سازی که می بینم بدآهنگ است.
بیا ره توشه برداریم،
قدم در راه بی برگشت بگذار یم ؛
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟


منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· 13 نحس/سبزها را قرمز کردند
· هشت هشت هشتادوهشت
· پیشکشی، نخ نما
· ReNeW
· اشکی در گذرگاه تاریخ
· زندگی به همین سادگیست
· لطفا فاصله را رعایت فرمایید
· The Election
· بیایید تا، چنار باشیم
· تا باد چنین بادا


لینکهای روزانه

· وب سایت حامیام میرحسین موسوی
· نامه سرگشاده هاشمي رفسنجاني به رهبری
· وب سایت هاشمی رفسنجانی
· زندگینامه اکبر هاشمی رفسنجانی
· زندگینامه محمود احمدی نژاد
· زندگینامه مهدی کروبی
· زندگینامه محمد خاتمی
· زندگینامه میرحسین موسوی
· روزنامه اعتماد ملی
· حزب اعتماد ملی
· قلم
· کلمه
· ميوه کـــاری
· گیاهان طلایی
· گیلانیکا
· هفتــان
· قفسه
· گیلان نیــوز
· شعر نو
· شمــــالیهــا
· مولانا
· حافظ
· اخوان ثالث
· احمد شاملو
· سيد علي صالحي
· فروغ فرخزاد
· حسين پناهي
· سهراب سپهري
· صادق هدايت
· فريدون مشيري
· بزرگ علوي
· نادر ابراهيمي
· هوشنگ گلشيري
· يدالله رويايي
· عباس معروفي
· خسرو گلسرخي
· منيرو رواني پور
· شيون فومني
· شفيعي كدكني
· آواي آزاد
· پرتال گردشگری ومیراث فرهنگی استان گیلان
· IRANACTOR
· تاریخ فراموش شده ی ایران
· عكاسي
· گلستانه
· كارنامه
· ادبكده (بانك ادبيات فارسي)
· كانون زنان ايراني
· گل آقا
· شیرین عبادی


آرشیو موضوعی

· دست ساییدن...
· ندانم من دگر چون شد!
· گیل نامه
· پاییز
· آه...
· دهکده
· یک نابغه(هیتلر)
· سه رنگ
· گیلون
· نوروز
· عیدی
· خاکستری
· ژگله
· نوگل من
· دریوزه
· فقط یک خاطره
· من...
· خسرو گلسرخی
· ریگهای ودا
· لب
· ؟
· الف.بامداد
· حکومت نظامی
· طرد
· گیـــــــلان
· پاسارگادعزیز
· دلتنگی ها
· ســاز
· قلعــه رودخان
· اوستـــا


لینک دوستان

· پوریا
· دایی مسعود
· مصطفی
· امیرحسین و ارژنگ
· منوچهر
· نیما
· پژمان
· داوود
· یاسر
· شبگرد
· علی
· مينا
· دریانورد
· رها و حوا
· رها
· رها(II)
· Melancholya
· بهنام محرك
· گیلکون ادبیات وفرهنگ وغیره
· پیک املش
· مریم پالیزبان
· مریم پالیزبان(II)
· سرگردان - بیگانه
· کـــلاچای لطـــره
· آراز
· علیرضا جعفری
· اهل کاسپین
· من بچه ملّا
· فلان بن هیچکس
· افاضات
· کدئین
· عمیدالملک
· محبوبه آب برین
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com