
بع بع کنان و خرامان به سوراخش خزید.سقفی پوشیده از خزه های زرد و سبز که روی سنگهای آذرین را پوشانده بودند.به بالای سرش نگاه می کرد و جرات تماشای ته دره را نداشت.زنگوله های طلایی رنگی که دیگرکاملا گلی شده بودند را به آرامی از پاهایش جدا کرد،دستی به موهای ژولیده ی سرش کشید و با آهی از اعماق وجودش به شنگول و منگول اندیشید.دستش را زیر سرش گذاشت،مردمک عسلی رنگش را به نوری دوخت که از دهانه ی غاربه تاریکی چنگ می زدند.تجاوز نابکارانه ی نور اول باری را برایش تداعی کرد که درآغوش گرگ پیر جانش را به قیمت بکارتش پس گرفته بود.از آخرین رابطه اش که منجربه تولد شنگول و منگول شده بودند تا به امروز با هیچ موجودی رابطه ای عاشقانه یا جنسی برقرارنکرده بود اما دلش لک زده بود برای نرینه ای تا شرم زنانه اش را با چنگال بی شرمی به نیش بکشد.در همین فکر ها غوطه می خورد که سنگینی سایه ای را بر در غار حس کرد به سرعت خودش را جمع کرد و با دلهره ای توام کنجکاوی در سکوتی دهشتناک منتظر ماند.انسانی بودبا موهایی بلند وانگشتانی ناقص که نور خورشید مانع از دیدن چهره اش می شد فریاد بر آورد : " سیاهی کیستی ؟ "
پاسخ آمد : " من هستم پطروس فداکار "
] پطروس ؛ انسانی مدرن با خصوصیات فداکارانه که بر اثر مرام فراوان یکی از انگشتانش را فدای نسل بشر نمود.انسانی نیک سرشت که به عشق نیاز اورژانسی داشته و برای معشوقه حرمت فراوان قا ئل است.موجودی تک بعدی که اعتقادات ساده و بی غل وغش داردوتا به امروز دست به دامان هیچ مادینه ای نیالوده است او برای عشق روح قائل بوده و به عشقی یگانه و بدون هرگونه بستگی مادی معتقد است.درراه وصال حاضر به انجام هر نوع از خودگذشتگی وفداکاری می باشد.موجودی دل نازک ومهربان که ارزش جنسیت معشوق برایش مطرح نیست وکعبه ی آمالش استحاله شدن در روح عشق و وصال معشوق است.به هیچ وجه حاضر به پذیرفتن سکس نبوده اما درونی طغیانگر، جوان ومملو از شهوات دارد.[
آشنایی بود دیرین که سالها خاطرات مشترک در کتابهای مدرسه و داستان را برایش زنده می کرد.
- آه پطروس تو هستی؛چقدر از دیدنت خوشحالم.
- سلام بز زنگوله پا.چطوری دوست قدیمی ؟
- سلام اسطوره ی فداکاری.
پس از چاق سلامتی پطروس فداکار به درون غار خزید و کنار او روی تخته سنگی نشست.نگاهی خریدارانه به سراپایش انداخت و گفت : " خیلی زیباتر از گذشته شده ای ! "
- توهم خیلی بزرگتر و جذاب تر شده ای.
- اینجا چه می کنی ؟
- تو اینجا چه می کنی ؟
- از سد برمی گردم.همان پایین است در آن دره ی شرقی.خلاصه آمدند و سوراخش را با بتن پر کردند.
- من هم از خانه ی شنل قرمزی می آیم رفته بودم تا ببینم آیا برای آزادی فرزندانم می توانم پارتی بازی کنم که متاسفانه تیرم به سنگ خورد چون مادر بزرگ او نیز اسیر همان گرگ بد جنس است.از این حرفها بگذریم اصل حالت چطوراست؟
- من حال بسیار نکویی دارم جوانی و غرور در من بیداد می کند.
- تنهایی،یاس و زنانگی هم در من بیداد می کند !
لبخندی ملیح از جانب هردو نثار دیگری گردید و بله! دیگه خودتان تا ته قصه رو بخونین.سکانس های بعدی را به دلیل منافات با عفت عمومی سانسور میکنم.
حالا اگه کسی به ماجرا ونوع نگارش حکایتم گیر،نده می خوام برم سر اصل مطلب یعنی SEX هنجار عجیبی که خفت اکثر ماهارو چسبیده.چند مدل نگرش در مورد این هنجار ازلی وجود داره؛
دسته اول : سکس هم مثل بقیه ی چیزا واسشون بی معنی وعادیه یعنی اصلا بهش فکر نمی کنن و سکس رو به عنوان یکی از اعمال انجام شدنی و اجتـناب ناپذیر زندگی پذیرفتن.اگه بشه تن به رابطه ی جنسی میدن و اگه نشد هم باز غصه نمی خورن که "ای وای غرایز شهوانی و جنسیم داره هـدرمیره " این قوم در سنین جوانی موضوع سکس به سادگی برایشان به موضوع اصلی زندگی تبدیل شده و از هرفرصتی برای لذت بردن استفاده میکنن؛ به همان سادگی هم دچار انحرافات مختلف جنسی می گردند.
دسته دوم : سکس هم مثل بقیه ی چیزا واسشون عادیه ولی بهش فکر می کنن و حاضر به بر قراری ارتباط جنسی با هر موجود دوپایی که توان سکس داشته باشه نیستن و فقط حاضر به سکس با موجود دوپای دیگری هستن که بهش میگن " همسر ، عشق و ... " این گروه به سختی دچار انحرافات جنسی میشن چون اعتقادات راسخشان همیشه مثل سد یا یک سیلی محکم جلوی امیال غریزی جنسیشونو می گیره و حتی درپاره ای از موارد این افراد هیچ تمایلی به سکس با کسی غیرازعشقشان ندارند که البته این خاصیت آخری شاید در زنها باشد ولی تاکید می کنم اگر مردی این ادعا رو کرد داره حرف مفت میزنه.
دسته سوم :روشنفکرانی که سکس واسشون معقول و پذیرفتنی هست و دلایل عاقلانه، پزشکی وبشر دوستانه ی بسیاری برای عدم جلوگیری از تحریکات جنسی وارضای جنسی خود دارند در برخی مواقع هم با توجیهات به موقع و مناسب به سادگی سر خود گول مالیده و تن به رابطه های جنسی می دهند.این دسته تفاوت چندانی با دسته ی اول نداشته و فقط برای سکس داشتن دلایل متعدد می تراشند.جالب اینجاست که این قوم برخی مواقع رک و بی پرده برای بالا بردن ارتفاع روشنفکریشان به راحتی به بیان روابط خصوصی جنسی خود درجمع می پردازند.
دسته چهارم : این گروه مخالفان سکس هستند.ایشان حاضر به برقراری ارتباط جنسی با هیچ مو جود زنده ای حتی همان موجود دوپای عشق نیزنیستند.اعتقاد دارند که این عمل وقیحانه مختص حیوانات چهارپاییست که قدرت کنترل وتعـقل درمورد اعمالشان را نداشته وتنها براساس غرایز زندگی می کنند.این قوم معتقدند سکس به رابطه ی پاک وروحانی عاشقانه لطمات جبران ناپذیری از جمله از بین بردن روحانیت و حتی خودعشق می زند.این افراد انسانهایی معقولند که برای ادعایشان دلایل معتبر وقابل قبولی دارندوعشق برایشان به معنای دوست داشتن خالصیست که به هیچ عمل مادی وابسته نباشد،انسانهایی ایده آ لیست که برای عشق روح قائلند و آن را امری یکتا و پاک می دانند.تفکرات شرقی این گروه درنوع خود شنیدنیست.
دسته پنجم : کسانی که هیچ نمی دانند.
از یک سو غرایز جنسی در وجودشان بیداد می کند،از سوی دیگر مانند دسته چهارم فکر می کنند وبرای عشق روح قائلند و از سوی دیگر تفکراتی منشعب به مذهب و شرق آزارشان می دهد وگاهی هم به مانند دسته دوم فکر می کنند.این گروه چکیده ای ازدسته های دوم و چهارم هستندو هماره در حسرت و تاسف به سر میبرند.
دسته ششم :بیماران جنسی. ترجیح می دهم درمورد این قوم توضیحی ندم چون شورشو درآوردن.این دسته شامل افراد بی قید وبند جنسی،بیماران مازوخیسمی ، ماشینیسم ها و یه سری دیگه از خل و چل های دو پا میشه.
دسته هفتم:خودارضاگرانی که تلفیقی از دسته های دوم،چهارم،پنجم و ششم هستند.این قوم بدبخت ترین اقوام می باشد این عزیزان اصل را ول کرده،فرع را چسبیده اند.هم از سکس لذت می برند هم از آن می ترسند؛هم برای رابطه جنسیشان احترام خاصی قائل هستند هم حاضر به برقراری سکس با هر ننه قمرذهنی ای هستند.یکی از تفریحات مهم برایشان استمناست و برخی دراین باب به درجا ت رفیعی رسیده اند که دیگر رابطه ی واقعی جنسی هم به مانند خود ارضایی برایشان لذت بخش نیست.ذهن خلاق،قدرت ساخت سریال و فیلم نامه نویسی از تواناییهای بکر وناب این دسته است.
دسته هشتم :همجنس بازان بی نوایی که من نمی تونم بفهمم حرف حسابشون چیه.تعدداین قوم نیز دارای نموداری صعودیست که دلیل این را هم نمی تونم بفهمم !به هرحال هر وقت میبینم یه نره خر تو بغل یه نره خردیگه خوابیده و داره حالشو میبره یا یه ماده خری داره از یه ماده خر دیگه لذت می بره یه جورایی میشم شاید حس چندش باشه ولی هرچی هست اصلا برام قابل درک نیست.
بخش نظرات شخصی این فیلـسوف :
دسته اول : 25% از مردان جامعه و اقلا 5% از زنان جامعه رو تشکیل میدن.خیلی آدمای خوشحالی هستن یه مشت الکی خوش احمق که گوساله میان و گاو میرن.
دوستان دسته اولی خاک بر اون سرتون.
دسته دوم :35% افراد جامعه رو تشکیل میدن.اینا هم خیلی خوشن فقط واسه خودشون یه سری قائده و قانون مسخره گذاشتن که ادعا میکنن بهشون پای بندن البته فیلسوف اعتقاد داره " این قوم آب دم دستشون نیست وگرنه شناگرای قابلی هستن "
دوستان دسته دومی به شماها می گن بخش اعظم عوام یک اجتماع.
دسته سوم : یه چیزی حدود 10% تا 15% از جامعه رو میسازن و هی هم داره به تعدادشون افزوده میشه.
عزیزان پیشرفته بمالید از این گول هایتان بر آن سرتان.
دسته چهارم :این بنده خداها هم آدمای خوبی هستن فقط دچار توهم شدیدی شدن درست مثل پطروس قصه ی من که خلاصه از خواب بیدار شد واسپرمهای بی نوایش را نثار بز زنگوله پایی کرد که به جای دوتا پا چهارتا پا داشت.بعضی هاشون هم مریض هستن چون واقعا با سکس مخالفن یعنی هم ذهنی مخالفن هم عملا و حتی حاضر هستن یه بلایی سر دستگاه تناسلیشون بیارن تا هرگز دچار این خطای نابخشودنی نشن.این گروه شاید حدود 2%تا3% جامعه روتشکیل بدن.
بنده خداهابه تجربه ثابت شده اکثر شماهم شناگرای قابلی هستین نگید گوشتش بومیده شهامت داشته باشین بگین دستتون به گوشت نمیرسه؛جمع کنین کاسه کوزه و شعاراتونو.
دسته پنجم : ایناهم خیلی خوبن هم خیلی احمق .الان مثلا حدود 7%مردم این جورین .
همه ی کاراتون مثل سکستونه؛قبول دارین ؟
دسته ششم : شاید 2% از مردم جامعه هم نشن.
می دونین چیه شماها رو باید داد دست چهار پای معروف " الاغ" تا دیگه ازین ادا ها در نیارین.
دسته هفتم :بدبختن و بی شعور شاید الانه حدودای 10% اجتماع این مدلی شدن شایدم 15%.
ای بابا........................!
دسته هشتم : 5% تا 10% از جامعه میشن یا مریضن ودارن برخلاف جریان آب شنامی کنن یا به خاطر مشکلات جنسی این جوری هستن.
گفتم ؛ اصلا نمی تونم درکتون کنم.
من کشته،مرده ی درصدهای آقای فیلسوفم .
پی نوشت :
پیشنهاد من مطالعه ی آخرین پست این وبلاگ است. |