مجهمولهایی که سر می کشم
به صدای نفس های موسیقی مایع
درجامهای بلورینی
بس آشنا
تشنگی،گشنگی وهوس هایی
که هرگز برآورده نخواهند شد
غرولند هایی که همیشه بهانه ای
برای رقصیدن لبها بوده اند
دم وبازدمهایی که بی هیچ وهمی
وترسی
می آیند و می روند
هوا را می آلایند و نمی آلایند
دود را تعریف می کنند
واکسیژن را
کلامی که پانتومیم زمزمه های گنگ
لبی ست
دراتاقی که بویی قدیمی دارد
آه،چه طعم آشنایی ؛
وینستون لایت