|

بر زمينهی سُربي صبح | و يال ِ بلند ِ اسباش در باد | | | | پريشان ميشود. |
□ خدايا خدايا سواران نبايد ايستاده باشند هنگامي که حادثه اخطار ميشود.
□ کنار ِ پرچين ِ سوخته | و دامن ِ نازکاش در باد | |
| تکان ميخورد. |
خدايا خدايا دختران نبايد خاموش بمانند هنگامي که مردان | نوميد و خسته | |
"ا.بامداد" | پير ميشوند. |
|